۲۹ خرداد ماه سالروز درگذشت دکتر علی شريعتی معمولا همراه با برپايی مراسمی در دانشگاههای مختلف ايران به منظور پاسداشت تلاشهای فکری و سياسی اوست.
شريعتی در سال ۱۳۵۶ چند ماه قبل از انقلاب ايران در لندن درگذشت. انديشههای او پس از مرگش نيز همانند دوران حياتش، دستمايه بحثهای فراوانی در ايران شد.
در طول انقلاب و سالهای نخست پس از آن، شريعتی در واقع مقتدای جوانانی بود که سودای تشکيل مدينه فاضله به سبک دوران زمامداری امام علی پيشوای نخست شيعيان را در سر میپروراندند.
شريعتی جامعه دوران امام علی را به صورتی آرمانی، سمبل استقرار عرفان، برابری و آزادی معرفی کرده بود.
شريعتی و انقلاب
از نظر بسياری از جوانان مسلمان در اوايل انقلاب، تاسيس نظام اسلامی در ايران چيزی جز دست يافتن به همان جامعه آرمانی مورد علاقه شريعتی نبود، از اين رو، اغلب آنها از اسلامی شدن نظام سياسی کشور با شور و حرارت دفاع میکردند.
اما نظام اسلامی مستقر، در عمل آن چيزی نبود که بسياری از شيفتگان دکتر شريعتی در آرزوی آن بودند، بنابراين آنها مجبور به انتخاب بين وفاداری به افکار شريعتی و يا حمايت از نظام شدند.
شريعتی در سه نگاه، برنامه ای از مهدی جامی در گفتگو با صاحبنظران به مناسبت بيستمين سال درگذشت دکتر شريعتی - برنامه اول
عدهای از جوانان انقلابی راه جدايی از نظام را در پيش گرفتند و به فعاليتهای سياسی يا فکری مخالف سياستهای مستقر پرداختند. اين عده اغلب تحت فشار حکومت يا مجبور به ترک کشور شدند و يا اينکه به زندان افتادند.
تحول دو طيف از هواداران شريعتی
در مقابل، برخی ديگر که در دوران انقلاب تحت تاثير آموزههای روحانيت شيعه قرار گرفته بودند، پس از آگاهی از اينکه شريعتی خواستار اسلام منهای روحانيت بوده و از همين رو بسياری از روحانيون بلندپايه با او مخالف بودهاند، از انديشههای شريعتی فاصله گرفته و به جمع هواداران اسلام فقاهتی در آمدند.
گروه سومی اما تلاش کردند تا با تلفيق انديشههای شريعتی و آيتالله خمينی راه متفاوتی در پيش گيرند. اين گروه سوم، در واقع طيفی را تشکيل میدادند که بر اساس ميزان تمايلشان به هر يک از دو شخصيت خمينی يا شريعتی به نظام سياسی نزديک و يا از آن دور بودند.
بخشی از طيف مذکور که به انديشههای آيتالله خمينی اصالت میدادند، به تدريج افکار شريعتی را از دايره فعاليتهای فکری و سياسی خود به حاشيه راندند و با برگزيدن عنوان پيروان خط امام برای خود، مسئوليتهای اجرايی نظام را به عهده گرفتند.
در مقابل، بخش ديگر اين طيف که انديشههای شريعتی را راهگشاتر میدانستند، کم کم به انتقاد از روش و بينش آيتالله خمينی برخاستند و خارج از نظام قرار گرفتند.
تاثير شريعتی در جنبش دوم خرداد
با فوت آيتالله خمينی پيروان خط امام همگام با رانده شدنشان از مرکز قدرت، در مناسباتشان با نظام سياسی دچار مشکل شدند و نيروهای جوانتر آنها بدون آنکه آشکارا اعلام کنند به تجديدنظر در ميراث فکری و سياسی آيتالله خمينی رو آوردند.
تجديد نظر حاميان آيتالله خمينی در ميراث او، سبب آشتی دوباره آنها با انديشههای شريعتی و به طور کلی با روشنفکری دينی شد و فضای فکری حاکم بر ايران را دگرگون کرد.
دگرگونی فضای فکری، تغيير در فضای سياسی ايران را نيز به دنبال آورد که تبلور آن ظهور جنبش دوم خرداد در سال ۱۳۷۶ بود.
جنبش دوم خرداد بر خلاف انتظار، سبب تسلط انديشههای شريعتی بر جامعه ايران نشد، زيرا برخی از ?خط امامیها?ی تجديد نظر طلب، با چنان سرعتی از ميراث آيتالله خمينی دور شده بودند که هر نوع تفکر معطوف به انقلاب از جمله انديشههای شريعتی را نيز بخشی از مشکل جامعه ايران میشمردند.
امت و امامت نظريه مرکزی شريعتی در سياست
کتاب امت و امامت شريعتی بويژه مورد انتقاد شديد تجديد نظر طلبان بود، کتابی که در آن شريعتی رای افراد ناآگاه جامعه را خوار شمرده و خواستار نوعی دمکراسی ارشاد شده برای جوامع عقبمانده تا دست يافتن آنها به سطح قابل قبولی از توسعه شده بود.
به باور منتقدان، شريعتی با طرح بحث امت و امامت و بیاعتنايی به رای تودهها، ناخواسته به توجيه نظريه ولايت فقيه در جمهوری اسلامی کمک کرده بود.
هر چند که برخی از طرفداران شريعتی نظريه امت و امامت او را بیارتباط با نظريه ولايت فقيه میدانستند و تجربه جمهوری اسلامی را به معنای محق بودن شريعتی در بیاهميت شمردن رای توده ناآگاه معرفی میکردند، اما چنين استدلالهايی بر منتقدان اثری نداشت، زيرا در دوران جنبش دوم خرداد، مردم در انتخابات گوناگون به اصلاح طلبان رای میدادند و همين نکته برای مقدس شمردن رای آنها و انتقاد از مخالفان ساز و کار انتخابات به عنوان تنها راه دستيابی به دمکراسی، کافی مینمود.
به هر حال جنبش دوم خرداد هر چند که سبب تسلط انديشه شريعتی بر فضای جامعه ايران نشد، اما محيط مناسبی برای طرح انتقادی انديشههای او فراهم کرد.
بازگشت به انتخابات هدايت شده؟
با شکست جنبش دوم خرداد اينک به نظر می رسد بسياری از جوانان مسلمان با همسويی بيشتری به شريعتی روی آوردهاند.
ظاهرا از نگاه اين جوانان، رای به نسبت گسترده تودههای فقير و حاشيهای جامعه ايران به فردی خاص در انتخابات رياست جمهوری گذشته، نشان داده است که مردم فقير و يا کمسواد در هر شرايطی لزوما به چهرههای مدافع آزادی و دمکراسی رای نمیدهند و از اين رو، شريعتی در مورد ناکارامدی ساز و کار انتخابات در يک جامعه توسعه نيافته، چندان به بيراه نرفته است.
شريعتی در سال ۱۳۵۶ چند ماه قبل از انقلاب ايران در لندن درگذشت. انديشههای او پس از مرگش نيز همانند دوران حياتش، دستمايه بحثهای فراوانی در ايران شد.
در طول انقلاب و سالهای نخست پس از آن، شريعتی در واقع مقتدای جوانانی بود که سودای تشکيل مدينه فاضله به سبک دوران زمامداری امام علی پيشوای نخست شيعيان را در سر میپروراندند.
شريعتی جامعه دوران امام علی را به صورتی آرمانی، سمبل استقرار عرفان، برابری و آزادی معرفی کرده بود.
شريعتی و انقلاب
از نظر بسياری از جوانان مسلمان در اوايل انقلاب، تاسيس نظام اسلامی در ايران چيزی جز دست يافتن به همان جامعه آرمانی مورد علاقه شريعتی نبود، از اين رو، اغلب آنها از اسلامی شدن نظام سياسی کشور با شور و حرارت دفاع میکردند.
اما نظام اسلامی مستقر، در عمل آن چيزی نبود که بسياری از شيفتگان دکتر شريعتی در آرزوی آن بودند، بنابراين آنها مجبور به انتخاب بين وفاداری به افکار شريعتی و يا حمايت از نظام شدند.
شريعتی در سه نگاه، برنامه ای از مهدی جامی در گفتگو با صاحبنظران به مناسبت بيستمين سال درگذشت دکتر شريعتی - برنامه اول
عدهای از جوانان انقلابی راه جدايی از نظام را در پيش گرفتند و به فعاليتهای سياسی يا فکری مخالف سياستهای مستقر پرداختند. اين عده اغلب تحت فشار حکومت يا مجبور به ترک کشور شدند و يا اينکه به زندان افتادند.
تحول دو طيف از هواداران شريعتی
در مقابل، برخی ديگر که در دوران انقلاب تحت تاثير آموزههای روحانيت شيعه قرار گرفته بودند، پس از آگاهی از اينکه شريعتی خواستار اسلام منهای روحانيت بوده و از همين رو بسياری از روحانيون بلندپايه با او مخالف بودهاند، از انديشههای شريعتی فاصله گرفته و به جمع هواداران اسلام فقاهتی در آمدند.
گروه سومی اما تلاش کردند تا با تلفيق انديشههای شريعتی و آيتالله خمينی راه متفاوتی در پيش گيرند. اين گروه سوم، در واقع طيفی را تشکيل میدادند که بر اساس ميزان تمايلشان به هر يک از دو شخصيت خمينی يا شريعتی به نظام سياسی نزديک و يا از آن دور بودند.
بخشی از طيف مذکور که به انديشههای آيتالله خمينی اصالت میدادند، به تدريج افکار شريعتی را از دايره فعاليتهای فکری و سياسی خود به حاشيه راندند و با برگزيدن عنوان پيروان خط امام برای خود، مسئوليتهای اجرايی نظام را به عهده گرفتند.
در مقابل، بخش ديگر اين طيف که انديشههای شريعتی را راهگشاتر میدانستند، کم کم به انتقاد از روش و بينش آيتالله خمينی برخاستند و خارج از نظام قرار گرفتند.
تاثير شريعتی در جنبش دوم خرداد
با فوت آيتالله خمينی پيروان خط امام همگام با رانده شدنشان از مرکز قدرت، در مناسباتشان با نظام سياسی دچار مشکل شدند و نيروهای جوانتر آنها بدون آنکه آشکارا اعلام کنند به تجديدنظر در ميراث فکری و سياسی آيتالله خمينی رو آوردند.
تجديد نظر حاميان آيتالله خمينی در ميراث او، سبب آشتی دوباره آنها با انديشههای شريعتی و به طور کلی با روشنفکری دينی شد و فضای فکری حاکم بر ايران را دگرگون کرد.
دگرگونی فضای فکری، تغيير در فضای سياسی ايران را نيز به دنبال آورد که تبلور آن ظهور جنبش دوم خرداد در سال ۱۳۷۶ بود.
جنبش دوم خرداد بر خلاف انتظار، سبب تسلط انديشههای شريعتی بر جامعه ايران نشد، زيرا برخی از ?خط امامیها?ی تجديد نظر طلب، با چنان سرعتی از ميراث آيتالله خمينی دور شده بودند که هر نوع تفکر معطوف به انقلاب از جمله انديشههای شريعتی را نيز بخشی از مشکل جامعه ايران میشمردند.
امت و امامت نظريه مرکزی شريعتی در سياست
کتاب امت و امامت شريعتی بويژه مورد انتقاد شديد تجديد نظر طلبان بود، کتابی که در آن شريعتی رای افراد ناآگاه جامعه را خوار شمرده و خواستار نوعی دمکراسی ارشاد شده برای جوامع عقبمانده تا دست يافتن آنها به سطح قابل قبولی از توسعه شده بود.
به باور منتقدان، شريعتی با طرح بحث امت و امامت و بیاعتنايی به رای تودهها، ناخواسته به توجيه نظريه ولايت فقيه در جمهوری اسلامی کمک کرده بود.
هر چند که برخی از طرفداران شريعتی نظريه امت و امامت او را بیارتباط با نظريه ولايت فقيه میدانستند و تجربه جمهوری اسلامی را به معنای محق بودن شريعتی در بیاهميت شمردن رای توده ناآگاه معرفی میکردند، اما چنين استدلالهايی بر منتقدان اثری نداشت، زيرا در دوران جنبش دوم خرداد، مردم در انتخابات گوناگون به اصلاح طلبان رای میدادند و همين نکته برای مقدس شمردن رای آنها و انتقاد از مخالفان ساز و کار انتخابات به عنوان تنها راه دستيابی به دمکراسی، کافی مینمود.
به هر حال جنبش دوم خرداد هر چند که سبب تسلط انديشه شريعتی بر فضای جامعه ايران نشد، اما محيط مناسبی برای طرح انتقادی انديشههای او فراهم کرد.
بازگشت به انتخابات هدايت شده؟
با شکست جنبش دوم خرداد اينک به نظر می رسد بسياری از جوانان مسلمان با همسويی بيشتری به شريعتی روی آوردهاند.
ظاهرا از نگاه اين جوانان، رای به نسبت گسترده تودههای فقير و حاشيهای جامعه ايران به فردی خاص در انتخابات رياست جمهوری گذشته، نشان داده است که مردم فقير و يا کمسواد در هر شرايطی لزوما به چهرههای مدافع آزادی و دمکراسی رای نمیدهند و از اين رو، شريعتی در مورد ناکارامدی ساز و کار انتخابات در يک جامعه توسعه نيافته، چندان به بيراه نرفته است.
|+|
نوشته شده توسط در Fri 19 Jun 2009 و ساعت 18:11

