دو سوال دارم که فقط می خواهم طرح کنم ، بدون اینکه جواب بدهم ، علت طرحش این است که دایما از من سوال می شود و در ذهن دوستان مطرح است و علت جواب ندادنش هم این که اولا تمرین کرده ام تا بر نفسم مسلط باشم و حمله ها را جواب ندهم (1) .
سوال اول این است که : "چرا به این نقدها و افتراهای منظم و مداوم که تحریف حقایق و عقاید است پاسخ نمی گویی " ؟
سوال دیگر این است که :"چرا نسبت به ( من تعبیر مودبانه تر می آورم ) لا طایلاتی که آدم های متفرقه می گویند حساسیت نشان نمی دهی " ؟
بنابراین سوال اول را اختصاص می دهم برای جواب دومی و سوال دومی را اختصاص می دهم برای جواب اولی ! و فقط یک توضیح مختصر می دهم ، و آن این است که ما در جامعه مان ، در عقیده مان ، در ایمانمان ، در مسیولیتمان ، خط سیری داریم ، و در این خط سیری که حرکت می کنیم یک هدفی داریم که لا اقل بدان معتقدیم ، هر عاملی ، هر حادثه ای و هر حرکت و حمله ای ، یا هر حرف حقی ، اگر ما را برای لحظه ای از خط سیر و هدفمان غافل سازد و به خودش مشغول کند ، خیانت است . یک اصل اساسی وجود دارد و آن اینست که موقعی که یک گروهی ، یک طبفه ای ، یا یک جامعه دینی ، دارد به طرف هدفی می رود و شعاری دارد ، عوامل گوناگون برای اغفال این گروه از تعقیب خط سیر و هدفشان ، گاه جنگ های جانبی را راه می اندازند و دعواها و کشمکش هایی بر خلاف خط سیر ایجاد می کنند ،تا ذهن و توجه کسانی را که در تعقیب هدفشان هستند منحرف کنند و به عنوان تبریه خود وکوبیدن آنها ، و به عنوان مبارزه یا اثبات حقی به هر معنی و به هر شکل ، چند گامی ، وچند لحظه ای از ادامه خط سیرخودشان باز بمانند ، و آدم اگر هوشیار باشد و همچنین خودخواه نباشد ( این دو تا لازم است ) ، ( اگر هوشیار باشد و خالی از خودخواهی ) ، باید به همه این آوازها بی اعتنا بماند ، و جز در مسیر خودش حرکت نکند . یکی از کارهایی که مخالفین می کنند همین است که هنگامی که گروهی به طرف هدفی در حرکتند ، از اطراف و از زوایای مختلف ای ها را به تیر می زنند ، برای این که این ها به خود خواهیشان صدمه خورده و به شخصیتشان اهانت شده ، به طرف آنها بر گردند و از خودشان دفاع کنند ، و در همین گیر و دار ، آن چیزی که قربانی شده هدف است و از آن بازمانده ایم ، طریقی است که در آن روانیم .
باید هوشیار باشیم در مسیری که می رویم ، گاه دشمن حرف حقی یا یک شعار حق یا منطقی ای ، در خلاف جهت و در کنار این جاده مطرح می کند و چون این اصل و این حرف حق است و یا تحریک آمیز، اذهان را متوجه خویش می کند ، و به هر ترتیب او به هدفش رسیده و اگرهم من بتوانم مخالف را خوب بکوبم ، و در کارم موفق هم بشوم او به هدفش رسیده است . مرا متهم کرده است تا در دفاع از خویش ، از راه بمانم ، که مانده ام ، ای شعر هر چند عرفانی است در این حا صادق است که :
بهر چه از راه امانی ------------------ چه کفر آن نام و چه ایمان
بهر چه از دوست دورافتی ----------- چه جا بلسا ، چه جا بلقا
هر عاملی که مارا از هدفمان و از راهمان ، باز بدارد ، چه دین و چه بی دینی ، چه حق و چه باطل ، چه علم و چه جهل ، عامل انحراف است ، و بنا بر این گاه هست که یک انسان- یا یک گروه - در "حمله"به دشمن ، جهاد می کند و رسالت خودش را انجام می دهد ، و گاه هست که در " تحمل و سکوت " مسیولیتش را به انجام می رساند. و دومی مشکل تر از اولی است ، برای اینکه وقتی مخالف به آدم حمله می کند ، اگر آدم برگردد ؛ و حمله کند و او را بکوبد ، در عین حال که هدفش تحقق پیدا کرده ، خودخواهیش نیز اشباع شده است ، اما وقتی که باید سرش را پایین بیندازد ، و دنبال راه خودش برود و همه ضربه ها ، وافتراها و تهمت ها را هم باید تحمل بکند - که مسیولیت سکوت دارد - فداکاری بیشتری باید ، چون در این جا خودخواهی اشباع نمی شود .
از مسایلیِ که می خواستم عرض کنم ( حالا چون این مطلب طرح شد باید بگویم ) این است که یکی از شعارها و هدفهای مخالفان و دستهای مرموز که به انواع و اقسام حیله ها ، گاه عمیق و گاه خیلی وقیحانه و رسوا ، به عنوان دفاع از روحانیت ، دفاع از علمای مذهب و دفاع از مقدسات دینی دو کار می خواهند بکنند ، یکی نوع دفاع از تشیع و دفاع از روحانیت در یک شکل رسوایی است که ظاهرا اسمش مخالفت با مخالفین تشیع و روحانیت است ، اما اثری که در ذهن عموم می گذارد اثری نفرت آور است و هدف نیز همین است ، که به اسم دفاع از روحانیت ، روحانیت رت در ذهن روشنفکران ، محکوم جلوه بدهند . و اینها کسانی هستند که در روحانیت هیچ اصالتی ندارند .
مساله دوم که مساله بسیار مهمی است این است که می کوشند تا با انواع حیله ها ، ما را به عنوان عده ای - یا فرد و افرادی - که با روحانیت مخالفند جلوه دهند ، و با این عنوان حمله می کنند و هدفشان این است که ما را وادارند تا به عنوان دفاع از خود به روحانیت حمله کنیم و این حمله در جامعه به این شکل تجلی کندکه گروهی یا قشری یا عده ای از روشنفکران جامعه ، با روحانیت مخالفند . این هدف است و برای اینکه نقشه اینان بر آب شود و به هدفی که دارند - هدفی به نفع دشمن - نرسند ، باید همه تحریکات دروغین و کاذب و اتهاماتی را که به ما می زنند ، به سکوت برگزار کنیم ، و حتی دفاع نکنیم ، و به قضاوت انسان های دقیق و درست واگذار کنیم تا این نتیجه بسیار انحرافی را آن ها نگیرند که : فردی ، یا افرادی با روحانیت مخالف است این را همینجا بگویم ، که کسی چون من و امثال من که این حرف ها را می زند و اینجور عقایدی دارد و اینطور فکر می کند ممکن است انتقاداتی به شیوه تبلیغ مذهبی ، یا به شیوه تحلیل بعضی از مسایل اعتقادی داشته باشد ، ممکن است با روحانی یا روحانیت ، در بعضی از مسایل اختلاف سلیقه داشته باشد ، و ممکن است من با فلان عالم مذهبی - روحانی ای که عالم جدی مذهبی است ، و روحانی واقعی دین است - اختلافات فراوانی داشته باشم ، او به شدت به من بتازد و من به شدت به او حمله کنم ، اما اختلاف من و او ، اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده ، و وقتی که به همسایه وبیگانه می رسد ، ما یک خانواده هستیم و کوشش می کنیم تا اختلاف خانوادگی این نسل و نسل پیش را که هر دو بر اساس یک ایمان ، یک تعصب و یک دلسوزی و یک هدف است به کوچه و بازار نکشانیم و در معرض عام مطرح نکنیم تا کسانی که نه تنها با من یا با آن نسل پیش - یا اصلا با این خانواده - دشمن است بهترین وسیله را در دست نگیرد . این است که هرگز برای یک لحظه گریبان نسل قدیم و گریبان کسانی را که به عنوان مقام علمی مسیول مذهب هستند را رها نمی کنیم ، انتقاد می کنیم ، پیشنهاد می کنیم ، اما در برابر بیگانه تسلیم محض آنها هستیم . در داخل خانواده اختلافات زیادی هست ، اما این بچه باید بسیار خودخواه و یا بسیار کودن باشد که تحریکات کوچه را به داخل خانواده بکشاند و یا اختلافات خانوادگی را بهکوچه ببرد . و چنین کاری را نخواهم کرد و نخواهیم کرد ، هر چند دایما وسوسه کنند و هر چند دایما حمله کنند و هر چند شب و روز در توطیه تحریک ما باشند ، و هر چند بتوانند بعضی از ادهان را مشوب کنند . روشن شدید ؟
چندی پیش یکی از دوستان دورم آمده بود که :" این مسایلی مه در جامعه مطرح است ، در مجله ای مطرح شده و عده ای مخالفین و کسانی که شدیدا به شما انتقاد دارند ، نظریاتشان را در آن حا نوشته اند و دارند می نویسند ، شما هم نظریات خود را بنویسید ، که به حر حال مساله مطرح شود " می خواست ما را هم وارد معرکه کند ، و در این موقعیت وادارمان کند که ما هم دکانی مثا شعر نو و شعر کهنه ، باز کنیم ، گفتم سلام من را به خدمت ایشان می رسانی و بهشان عرض می کنی که خودتی ... !
پس اگر پیرو علی هستیم ، مسیولیتمان گاهی در حمله کردن و جواب گفتن است ، و گاه در سکوت کردن و تحمل کردن .
