شریعتی، تشیع اسلامی را به روزگار جهان سوم و فلسفه نو کشانده است.در سال 1964 که آیت الله خمینی در تبعید است، آیت الله طالقانی که هفتهای دوبار در مسجد هدایت واقع در خیابان استامبول موعظه میکند، توقیف میشود.طالقانی، آیت الله بازاریها است.این افراد به دنبال مکانی میگردند که دوباره در آن گرد آیند و از پدر شریعتی دعوت میکنند که دنباله کار طالقانی را بگیرد.
در آن زمان، علی شریعتی استادیار جوان دانشگاه مشهد است و مطالعات خود را در زمینه دین اسلام عمیقتر میکند.او سفری به پاریس میرود، با ژاک برک، ماسینیون و فرانتس فانون رابطه برقرار میکند.در بازگشت از این سفر، باز در مشهد، رحل اقامت میافکند و به تدریس مشغول میشود.برای نخستین بار، مطالعه مذهب اسلام جزو دروس دانشگاهی میشود.او درباره اصول و منشاهای تشیع، درباره زندگی پیامبر تعلیم میدهد.و بخصوص با مطالعه درباره زندگی علی و حسین، تذکر شهدا را وارد میکند. برای زیارت به مکه میرود.هنگامی که بازاریها مسجد و حسینیه ارشاد را در شمال تهران میسازند، علی شریعتی است که در آنجا به تعلیم میپردازد.موفقیتبه زودی عظیم میشود.آنجا، در خیابان کورش کبیر، افراد روحانی نیاز نو شدن را احساس کردهاند دانشجویان به دنبال تعلیمات فلسفی و معترض هستند، بازاریها یک مکان سیاسی و مذهبی میجویند.
در سالنهای بزرگ حسینیه، «تجدید حیات اسلامی» ، تودهها را به سویی میکشد.تهرانیها، بدون راه حل سیاسی، بدون امکان آن که به صورت گروههایی درآیند، یا حزبهایی تشکیل دهند، خود را در زیر پرچم اسلامی مییابند.خیلی زود، شریعتی محبوب دانشجوها میشود. امروزه هم، هنوز، بعضیها وقتی از او حرف میزنند اشک در چشمهایشان جمع میشود.در سالهای 1970، هنگامی که «فساد و استبداد در تاخت و تاز است» شریعتی، تشیع، وسیله مبارزه علیه قدرت را تعلیم میدهد.او از بنیامیه، بنی عباس، سخن میراند و همه درک میکنند که او از خاندان پهلوی میگوید.قدرت اشتباه نمیکند.این اسلامی که میخواهد ضد امپریالیستی باشد، اجتماعی باشد، آمیخته با مارکسیسم باشد، مزاحم قدرت میشود.شریعتی، با آنکه میگویند در حدود هفتاد کتاب نوشته، بخصوص ناطق درخشانی است که مخاطب خود را تسخیر میکند.شاهدی تعریف میکند: «عمق فلسفی ضعیف بود، ولی همه چیز ممنوع بود: کتاب، فیلم، تجمع، در این صورت موفقیت را میتوان حدس زد» دیری نمیگذرد که علی شریعتی باید زندگی مخفی پیشه کند.پس از دو ماه تسلیم میشود، شکنجه میشود، به زندان میافتد هر دانشجویی که با یکی از کتابهای او دستگیر شود همان سرنوشت را تحمل میکند.پس از یک سال، ساواک او را آزاد میکند ولی نوشتن حرف زدن، حتی تجدید چاپ آثارش را بر او ممنوع میگرداند.
او که خرد شده است، پنهانی، با نام ساختگی، به لندن مهاجرت میکند.چند هفته بعد، و به طور ناگهانی درمیگذرد.جلوی درها و پنجرههای حسینیه ارشاد تیغه کشیده میشود.اما روشنفکران و مذهبیها که از سال 1963 پشتسر خمینی دستبه اقدام مشترک زدهاند، نزدیکی خود را عمیقتر کردهاند.دانشجویان یک دلیل فلسفی، یک هدف یافتهاند...در مساجد، یگانه اماکنی در ایران که حرف زدن در آنها هنوز آزاد است، در حدود سالهای 1975، در مجموع کلی، بحران اقتصادی و نارضایتی که اندک اندک شهرها را در بر میگیرد، آتش در زیر خاکستر است و از آن، چون شعلهای، این مواد مذاب آتش فشانی معاصر در میان سنت کهن تشیع و ادعای جوان اسلامی که توسط شریعتی راهش آغاز گردیده، تحت موهبت الهی خمینی، جستن آغاز میکند.

