علی شريعتی، نويسنده انقلابی دهه های چهل و پنجاه ايران، در عرصه تفکر اسلامی و نيز تحولات اجتماعی دوران خود، تأثيری مهم برجا نهاد. او با الهام از ايدئولوژی مارکسيسم که تفکر رايج زمانه بود، مفاهيم سنت اسلامی را دگرگون کرد و از آنها ابزار کارآمدی برای ايجاد تغييرات اجتماعی و سياسی ساخت.
وی در عين نقد مايه های ماترياليستی انديشه مارکسيسم، از ديدگاه های تاريخی و اقتصادی و اجتماعی آن بهره فراوان گرفت.
او از اسلام و تشيع، تفسير تازه ای به دست داد و سنت دينی را به موتور محرک يک انقلاب اجتماعی و سياسی عظيم بدل کرد. شريعتی مفاهيم سرد و منفعلی مانند انتظار امام غائب را به مفاهيم فعال و اجتماعی نيرومندی چون اعتراض در برابر حکومت موجود تبديل کرد و عناصری مانند شهادت در تفکر شيعه را برجسته گی داد. اگرچه عموم روحانيان در برابر نقادی های گزنده وی از طبقه روحانيت برآشفتند، ولی وقتی به قدرت رسيدند، ناگزير بودند بر انگاره هايی انقلابی تکيه کنند و اين انگاره ها در سنت يافت نمی شد. به همين دليل، خودآگاه يا ناخودآگاه، از گفتار علی شريعتی تأثير پذيرفتند.
امت، امامت، قاسطين، ناکثين، مارقين، بازگشت به خويشتن، از خود بيگانگی و انقلاب، مفاهيمی بود که روحانيان از وی آموختند و در ساختن ايدئولوژی حکومت تازه خود به کار بردند.
با اين همه به دلايل گوناگون، از جمله تأثير شريعتی بر پاره ای جريان های مخالف جمهوری اسلامی، نقاديهايش از طبقه ی روحانيت، تکيه او بر نفی سرمايه داری و چالش وی با بازار موجب شد که از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی، نام و آثار او به طور رسمی، سانسور شود.
در دهه اول انقلاب، او در ميان هواداران متعصب و منتقدان متعصب خود باقی ماند و تنها در دهه دوم بود که انديشمندانی، فارغ از دسته بندی های مرسوم، نوع تازه ای از نقادی انديشه های وی را آغاز کردند.
به نظر می رسد، در ميان نسل جوان پس از انقلاب، انديشه های شريعتی به نحو متفاوتی از گذشته خوانده می شود. اين نسل با معنا و ضرورت انقلاب بيگانه است و طبيعتاً نمی تواند با نويسنده ای انقلابی چون علی شريعتی ارتباط برقرار کند.
از سوی ديگر، برخی از گروه های منتقد نظام سياسی، خلأ تئوريک خود را با انديشه های او پر می کنند. سانسور حاکم بر نوشته های شريعتی نيز در برانگيختن کنجکاوی ها نسبت به او اثری محسوس گذاشت.
با اين حال پاره ای از نقدهای او از روحانيت، استبداد دينی و نيز آرمان عدالت خواهی اش، هم چنان زنده است.
جمهوری اسلامی در سال های اخير کوشيد تا با طرح دوباره ی شريعتی از گسترش روشنفکری جديد در ايران جلوگيری کند، اما چون کليت انديشه های وی، نمی توانست برای حکومت روحانيان قابل قبول باشد، در اين کار ناکام شده است.
وی در عين نقد مايه های ماترياليستی انديشه مارکسيسم، از ديدگاه های تاريخی و اقتصادی و اجتماعی آن بهره فراوان گرفت.
او از اسلام و تشيع، تفسير تازه ای به دست داد و سنت دينی را به موتور محرک يک انقلاب اجتماعی و سياسی عظيم بدل کرد. شريعتی مفاهيم سرد و منفعلی مانند انتظار امام غائب را به مفاهيم فعال و اجتماعی نيرومندی چون اعتراض در برابر حکومت موجود تبديل کرد و عناصری مانند شهادت در تفکر شيعه را برجسته گی داد. اگرچه عموم روحانيان در برابر نقادی های گزنده وی از طبقه روحانيت برآشفتند، ولی وقتی به قدرت رسيدند، ناگزير بودند بر انگاره هايی انقلابی تکيه کنند و اين انگاره ها در سنت يافت نمی شد. به همين دليل، خودآگاه يا ناخودآگاه، از گفتار علی شريعتی تأثير پذيرفتند.
امت، امامت، قاسطين، ناکثين، مارقين، بازگشت به خويشتن، از خود بيگانگی و انقلاب، مفاهيمی بود که روحانيان از وی آموختند و در ساختن ايدئولوژی حکومت تازه خود به کار بردند.
با اين همه به دلايل گوناگون، از جمله تأثير شريعتی بر پاره ای جريان های مخالف جمهوری اسلامی، نقاديهايش از طبقه ی روحانيت، تکيه او بر نفی سرمايه داری و چالش وی با بازار موجب شد که از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی، نام و آثار او به طور رسمی، سانسور شود.
در دهه اول انقلاب، او در ميان هواداران متعصب و منتقدان متعصب خود باقی ماند و تنها در دهه دوم بود که انديشمندانی، فارغ از دسته بندی های مرسوم، نوع تازه ای از نقادی انديشه های وی را آغاز کردند.
به نظر می رسد، در ميان نسل جوان پس از انقلاب، انديشه های شريعتی به نحو متفاوتی از گذشته خوانده می شود. اين نسل با معنا و ضرورت انقلاب بيگانه است و طبيعتاً نمی تواند با نويسنده ای انقلابی چون علی شريعتی ارتباط برقرار کند.
از سوی ديگر، برخی از گروه های منتقد نظام سياسی، خلأ تئوريک خود را با انديشه های او پر می کنند. سانسور حاکم بر نوشته های شريعتی نيز در برانگيختن کنجکاوی ها نسبت به او اثری محسوس گذاشت.
با اين حال پاره ای از نقدهای او از روحانيت، استبداد دينی و نيز آرمان عدالت خواهی اش، هم چنان زنده است.
جمهوری اسلامی در سال های اخير کوشيد تا با طرح دوباره ی شريعتی از گسترش روشنفکری جديد در ايران جلوگيری کند، اما چون کليت انديشه های وی، نمی توانست برای حکومت روحانيان قابل قبول باشد، در اين کار ناکام شده است.
به قلم محمد مهدی خلجی منبع سایت بی بی سی
|+|
نوشته شده توسط غریب آشنا در Tue 27 Nov 2007 و ساعت 21:6
