آنچه خواهيد خواند، مصاحبه ای است با يكي از نزديكترين دوستان دكتر علي شريعتي. كهنمردي كه 35 سال بر كرسي استادي دانشكدة جامعهشناسي دانشگاه تهران تكيه زده است. دكتر توسلي، دوستياش با دكتر شريعتي را چنين توصيف ميكند:« من در مشهد با دکتر بودم. در فرانسه هم با هم درس میخواندیم. همکلاس بودیم و با هم سر کلاس اساتید میرفتيم. روزنامة «ايران امروز» را هم به كمك يكديگر منتشر مينموديم. در آن دوران كه دكتر شريعتي در حسينية ارشاد سخنراني مينمود، من نيز كلاسهايي برای شناخت جریانات فکری روز و مباحث جامعهشناسی در حسينيه داشتم. در کانون نشر حقایق هم با یکدیگر همکاری داشتیم. بعدها که هر دو در تهران ساکن شدیم، منزل من در کوی دانشگاه بود و علي خیلی شبها پیش من میآمد.»
به عنوان سوال اول خواهش ميکنم که تعریفی از کلمه روشنفکر ارائه دهيد و سپس بفرمائید که با توجه به این تعریف آیا دکتر شریعتی هم در این قشر قرار میگیرد یا نه؟ یعنی آيا دکتر شریعتی به وظایف روشنفكري خويش عمل کرده است؟
روشنفکر کسی است که با گفتمانهای متداول جامعه خود دارای چالش میباشد. وی هرگز سعی نمیکند خود را با شرایط وفق دهد بلکه سعی میکند تا همیشه به دنبال حقیقت باشد. فرد روشنفكر همیشه به دنبال روشنگری است. روشنفکر کسی است که سعی میکند تا در سطح جامعه کار کند و به دنبال این است که سطح عمومی افکار جامعه را بالا ببرد. وی همواره در پی این است که دردهای جامعه خود رابشناسد، این دردها را به همگان نشان دهد و سپس در پی راه حلی برای آنها باشد. روشنفکر کسی است که در پی حقیقت است. البته وی الزاماً نباید فرد تحصیلکرده و دارای تحصیلات آکادمیک باشد. البته برای روشنفکر تعریفات مختلفی وجود دارد اما من فکر میکنم این تعریف یکی از تعاریف جامع و مانع در این باره باشد. و با توجه به این تعریفات به نظر من، شریعتی یک روشنفکر به تمام معنا بود. وی کسی بود که درد مردم را شناخته بود و خود را از مردم جدا نمیدانست. او درد مردم را با تمام وجود خود حس میکرد و در تمامی عمر خویش سعی کرد با استفاده از راههای فرهنگی آنها را با مشکلات خویش آشنا کند. از طرف دیگر باید به این توجه داشته باشیم که شریعتی یکی از نخستین کسانی بود که مفهوم روشنفکر دینی را به خوبی تبیین کرد. باید توجه کنیم که به طور تاریخی روشنفکران ما حالتی ضد سنت دارند. یعنی اکثریت روشنفکران ما افرادی لائیک بودند که به انتقاد از دین، رسومات جامعه و تشویق برای پذیرفتن آداب و رسوم غربی میپرداختند، اما شریعتی کسی بود که گرچه از سنت به شدت انتقاد میکرد، اما وی راه حل مشکلات ما را نه افتادن به بغل غرب، که رجعت دوباره به سمت اسلام ناب میدانست و به همین دلیل به دنبال احیای ارزشهای دینی بود. در واقع شریعتی در این زمینه هم یکی از پیشگامان بود. البته او در چند حوزه اساسی به سنت توجه کرد. یکی رویکرد او به تاریخ اسلام بود که در این میان یک شیوه تاریخی است. او از تاریخ مجموعهای از حوادث متوالی را در نظر نداشته بلکه فلسفه تاریخ از آن استنتاج میکرده جهت دیگر بازسازیهای او درتاریخ اسلام بود.
برای دیدن متن کامل کلیک کنید

