تبليغاتX
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی
بررسی نگرشهای اقتصادی دکتر علی شریعتی  
در سایه تفکر و آرمانهای ارائه شده از سوی روشنفکران معاصر ایرانی، در حوزه اندیشه، فرهنگ و سیاست، اجتماع و اقتصاد تحولی شگرف در جامعه ایجاد شده است. این نگرشها افق‌ها تازه و گوناگونی در برابر بنیادی‌ترین مسائل ایران گشوده است.

در این سیاق دکتر علی شریعتی یکی از مؤثرترین روشنفکران ایرانی است که با تکیه عمیق به مذهب، در سایه تز «بازگشت به خویشتن»، افق‌های مدرنیته شرقی را در برابر جامعه ایرانی گشود. اگر چه اغلب دکتر شریعتی به خاطر مواضع اعتقادیش مورد توجه می‌باشد و او با پیشینه‌ای جامعه‌شناختی سپهر اندیشه‌اش را بازتاب می‌دهد، اما در کلام او تأثیر «جامعه‌شناسی اقتصادی» به مثابه یکی از لایه‌های تحلیلی قابل شناسایی و ردیابی است. طرح این دیدگاه‌ها خود جنبه دیگری از رویکردهای آرمانی جامعه ایرانی را در حوزه اقتصاد شکل داده است که هنوز منبع مهمی در «رویکردهای کلان اقتصاد کشور و تعامل آن با اقتصاد جهانی» است.

 اگر چه دکتر شریعتی «یک اقتصاددان نیست» اما یکی از مهم‌ترین روشنفکران معاصر و ایرانی است که دیدگاه‌هایش آکنده از «نگرش اقتصادی» اوست. شریعتی در آثار گوناگون خود به طور مداوم «نظام اقتصادی سرمایه‌داری مارکسیستی» را مورد نقد قرار می‌دهد و گاه به صورت سلبی و ایجابی، نوعی اخلاق توسعه را مطرح می‌کند.


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط در Wed 1 Jul 2009 و ساعت 18:8
به مناسبت شهادت دکتر علی شريعتی  
۲۹ خرداد ماه سالروز شهادت دکتر علی شريعتی معمولا همراه با برپايی مراسمی در دانشگاههای مختلف ايران به منظور پاسداشت تلاش‌های فکری و سياسی اوست.
شريعتی در سال ۱۳۵۶ چند ماه قبل از انقلاب ايران در لندن درگذشت. انديشه‌های او پس از مرگش نيز همانند دوران حياتش، دستمايه بحث‌های فراوانی در ايران شد.

در طول انقلاب و سال‌های نخست پس از آن، شريعتی در واقع مقتدای جوانانی بود که سودای تشکيل مدينه فاضله به سبک دوران زمامداری امام علی پيشوای نخست شيعيان را در سر می‌پروراندند.

شريعتی جامعه دوران امام علی را به صورتی آرمانی، سمبل استقرار عرفان، برابری و آزادی معرفی کرده بود.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط در Fri 19 Jun 2009 و ساعت 18:11
مقايسه عشق و دوست داشتن 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

|+|
نوشته شده توسط در Sun 3 May 2009 و ساعت 12:40
شريعتي و مصدرهاي موازي  
 شريعتي متفکري است در دسترس، آدمي ساکن دنياهاي موازي، روحي سيال و مواج که از هر دري رانده شود، از گوشه يي ديگر برمي گردد و باز مي بيني که در برابرت نشسته است و تو را واداشته تا در برابرش بنشيني. اصلاً مهم نيست اين همنشيني با چه نيتي است؛ نشسته است روبه رويت تا تو را دعوت کند به جايي و ناکجايي يا اينکه نشسته يي در مقابلش تا با او درافتي و متهمش کني. پرسش اين است؛
براي اين مايي که 30 سال است مدام تغيير مي کنيم، در خلوت خود و در جلوت خويش نيز، جابه جا مي شويم و هر بار به دنبال جايي جديد، جوري جديد مثلاً برمي خيزيم و گامي فراپيش مي نهيم، کدام خصلت در اين تفکر و اين زندگي است که فاصله ما را با او زياد نکرده و پرداختن به او را ناگزير ساخته است؟ براي اين «ما»ي در آرزوي شنيدن حرف جديد و عجول براي عبور، شريعتي قديمي چه حرف جديدي دارد که از او نمي گذريم؟ آيا ما داريم درجا مي زنيم يا او است که طي اين سال ها پا به پاي ما آمده است؟ چرا پرونده او بايگاني نمي شود؟
اين مواجهه مدام 30 ساله، آيا برمي گردد به نفوذ مخرب او در همه ساحت ها- از اقتصاد بگير و برو به تاريخ - يا اثرات سازنده اش؟
روزنامه ها را که ورق مي زني، هر هفته مرگ موضوعي را اعلان مي کنند؛ روشنفکر عرصه عمومي مرد، زنده باد آکادميسين، جنبش دانشجويي مرد، زنده باد دانشگاه، چپ مرد، زنده باد راست. جامعه شناسي مرد...، اصرار برخي از روشنفکران - و آن هم غالباً با شور بسيار و هيجان غيرآکادميک - نيز در مرده اعلان کردن شريعتي که 30 سال پيش مرده است، ذهن پرسشگر را مشکوک به زنده بودن شريعتي مي کند؛ نکند او هنوز زنده است. تفکر مرده مگر اين همه قاضي القضات مي خواهد؟
قضات شريعتي سال هاست وکيل مدافعان او را متهم به شورمندي و شورورزي مي کنند اما وقتي خشم و خروش قاضي را در پرداختن به پرونده او مي بيني، مطمئن مي شوي که اين شور برانگيخته مختص وکلا نيست، اين موکل است که قاضي و وکيل را با هم وامي دارد که طمانينه هاي سرفرصتي را به کناري بگذارند چرا که درباره متهمي صحبت مي کنند که بر سر جرمش اجماع نيست.
همه دهه پنجاه - شصت اتهام او داشتن رويکردي عقلاني (بخوانيد ايدئولوژيک) به دين بود و اين يعني اقلي کردن آن و تقليل قدسيت اش به بعد اجتماعي و دهه هفتاد - هشتاد اتهام او فربه کردن ً دين و اکثري کردنش شد. همه دهه شصت به انکار نقش او در شکل گيري انقلاب و نظام پس از آن گذشت و همه دهه هفتاد- هشتاد به اثبات آن . دهه پنجاه - شصت او متفکري بي سيستم، دينداري التقاطي و سياستمداري مشکوک و محافظه کار (و اي بسا وابسته) ناميده شد و دو دهه بعد بنياد گرا، راديکال خشن و منادي مرگ (بمير يا بميران) و...
مي بينيم هنوز که هنوز است جرم او دقيقاً روشن نشده اين است که هيچ کدام از قضات - متوليان سنت در دهه پنجاه و متوليان امر نو در اين روزها- نتوانسته اند او را به زندان تاريخ بيندازند. دادگاه شريعتي متهم تا اطلاع ثانوي برپاست و هنوز تماشاچي دارد و بدل شده است به يکي از دموکراتيک ترين پرونده هاي نظري اين مرز و بوم. موفقيت يک روشنفکر همين است؛ زندگي اش را بدل به پرونده يي اجتماعي کند. کدام زندگي؟ همان زندگي که ترکيبي است از مصدرهاي نابهنگام و غيرمترقبه.

سوسن شريعتي

|+|
نوشته شده توسط در Thu 16 Oct 2008 و ساعت 20:53
شب قدر 

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!

ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!

نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!

همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

اين شب قدر است.


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط در Tue 16 Sep 2008 و ساعت 18:23
رسالت بزرگ دکتر شریعتی 

سخن از حقیقت پیام شهید دکتر علی شریعتی در این زمان که دو گروه متعصبانه او را حجاب شناخت و آشنایی نسل جوان شده اند سخت ضروری می نماید. گروهی متحجرانه و جاهلانه بر طبل کج فهمی خود می زنند و آفتاب آشکار را منکر می شوند به جای توجه به نیمه پر لیوان که در این قحطی معرفت غنیمتی است به بخش خالی اشاره می کنند و چشم خود را بر راهزنان نور بسته اند که چگونه باانواع حیله و بهره گیری از وسایل روز جوانان پاک روشن ضمیر این مرز و بوم را نشانه رفته اند و چگونه هر سپیده با غروب تلخ فقهای روحانی وجود تعدادی از آنان زندگی بر کام هر انسان دلسوزی سخت می شود و گروهی دیگر مزورانه و ناجوانمردانه از دکتر و آثار او به عنوان خاکریزی برای هجوم. حمله به مذهب و اعتقادات جوانان بهره می برند.اینان که چیزی جز ترجمه و اقتباس از نظریه پردازان غرب ندارند و از دیگر سو به دلایلی که شرحش در مقالی دیگر باید گفت از استحکام و ثبات در جهان بینی و عقاید دینی خویش بی بهره اند و به هرهری مذهبی گرفتار شده اند ظلمی مضاعف را در حق دکتر روا داشته اند. اینان بدون درک مقتضیات زمان و مکان به طرح مسایل سیاسی دامن می زنند که جز تفرقه و گل آلود کردن آب برای ماهی گرفتن بیگانگان حاصلی ندارد.

بی شک مصیبت بزرگ عصر ما عدم شناخت و بینش است البته معنی شناخت و بینش خبر داشتن نیست. طبیعی است در عصر تکنولوژی ارتباطات جامعه جهانی بی خبر از وقایع و حوادث پیرامون خود نیست ولی ما غالبا شناختی جامع و سازنده که منبعث از جهان بینی باشد نداریم. در دیدگاه دکتر بدون آگاهی و شناخت صحیح، دوست و دشمن تفاوتی ندارند. دکتر معتقد است فلسفه، تکنیک، عرفان و ادبیات تمدن و فرهنگ جامعه را نمی سازند چرا که اینها فقط گلها و گیاهانی هستند که در جامعه مساعد می رویند. در حالیکه ایدئولوژی یا همان خودآگاهی انسانی است که جامعه را می سازد1. و از این رو باید گفت چه بسا افرادی که در لباس دوست به دلیل عدم شناخت و بینش به آرمانها و ارزشهای مطلوب و مورد نظر دکتر ضربه وارد می کنند.

با مقدمه ای که گذشت به بررسی بسیار اجمالی موارد مهم در آثار دکتر می پردازیم.


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
|+|
نوشته شده توسط در Tue 12 Aug 2008 و ساعت 20:13